اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعجل فرَجهم
اندیشه های شهید مطهری

قرآن، ايثار آنها را مي ستايدابن عباس مي گويد: پس از پيروزي لشكر اسلام بر يهود بني نضير كه پس از جنگ احد، در سال سوم هجرت روي داد، بسياري از اموال بني نضير به دست مسلمانان افتاد و چون يهود، بدون جنگ تسليم شدند، اموالشان به عنوان في ء (كه بخشي از انفال است) در اختيار پيامبر خدا قرار گرفت. ايشان خطاب به انصار فرمود: «اگر مايل هستيد، اموال و خانه هايتان از آن شما باشد، ولي از غنايم بني نضير چيزي به شما داده نشود.»


دسته: قرآن كريم - حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:40 بعد از ظهر | ادامه مطلب

وفات فرزند پيامبر و خورشيد گرفتگيرسول اكرم(ص) از ماريه قبطيه، پسري به نام ابراهيم داشت. وي در هجده ماهگي از دنيا رفت و رسول اكرم(ص) كه به اين پسر بسيار علاقه مند بود، از مرگش اندوهگين شد و حتي گريست و فرمود: «دل مي سوزد و اشك مي ريزد. اي ابراهيم! ما به خاطر [مرگ] تو محزونيم، ولي هرگز چيزي برخلاف رضاي پروردگار نمي گوييم.» همه مسلمانان نيز از حزن و اندوه پيامبر خدا ناراحت شدند. برحسب اتفاق، همان روز خورشيد گرفت.


دسته: حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:38 بعد از ظهر | ادامه مطلب

افشاگري قرآنروزي پيامبر اكرم(ص) با جمعي از مهاجران و انصار در مسجدالنبي نشسته بودند. ناگاه علي(ع) وارد مسجد شد. حاضران به احترام وي از جا برخاستند و به گرمي از او استقبال كردند. علي(ع) در كنار پيامبر نشست. دو نفر از منافقان با ديدن اين صحنه به در گوشي صحبت كردن با هم پرداختند. رسول خدا(ص) آنها را ديد و از منظورشان باخبر شد و چنان خشمگين شد كه آثار خشم در چهره اش نمودار گرديد.


دسته: قرآن كريم - حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:36 بعد از ظهر | ادامه مطلب

نتيجه كرامتعبدالله بن اُبي، رئيس منافقان مدينه و يارانش از هيچ گونه آزاري نسبت به پيامبر خدا و مسلمانان فروگذار نمي كردند. آنها پيوسته بر ضد اسلام و مسلمانان و به نفع دشمنان، جاسوسي و خبرچيني مي كردند و بر نفاق خود چنان پافشاري مي ورزيدند كه بارها درباره وضع ناهنجار آنان و محروميتشان از رحمت حق و چگونگي عذابشان در قيامت، آياتي نازل شد. با اين حال، آن بي خبران غافل و بي دردان جاهل، دست از نفاق برنداشتند و همچنان در جهالت خود باقي ماندند.


دسته: حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:35 بعد از ظهر | ادامه مطلب

ياري برادر دينيابوسعيد، در كتاب شرف النبي مي نويسد: «روزي يكي از ياران پيامبر اكرم(ص)براي گذران زندگي خود و همسرش، از آن حضرت درخواست كمك كرد. پيامبر به خانه رفت و فرمود: چيزي داريم كه اين صحابي را با آن ياري كنيم؟ همسر پيامبر گفت: در خانه ما زنبيلي است كه مقداري آرد داخل آن است. پيامبر زنبيل را با آرد داخلش به آن صحابي داد، در حالي كه خود و خانواده اش چيزي براي خوردن نداشتند».


دسته: حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:34 بعد از ظهر | ادامه مطلب

سهل بن سعد ساعدي مي گويد: «جبّه اي از پشم سياه و سپيد براي پيامبر بزرگوار اسلام دوختم. سپس آن را نزد ايشان بردم. حضرت از ديدن آن شگفت زده شد و با دست مباركش آن را لمس كرد و فرمود: «جبّه اي نيكوست.» مردي اعرابي كه آنجا حاضر بود، گفت: اي پيامبر خدا! اين جبّه را به من عطا كن! حضرت بي درنگ، آن را از روي شانه مبارك خود برداشت و به مرد اعرابي بخشيد».


دسته: حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:33 بعد از ظهر | ادامه مطلب

عفو دشمنانهنگامي كه پيامبر اكرم(ص) با دوازده هزار نيروي مسلح و بدون آنكه كسي از ورودش به مكه آگاه شود، آن سرزمين مقدس را فتح كرد، چنان با مردم با مهرباني و بردباري رفتار كرد كه همگان را شگفت زده ساخت. براي هيچ كس باور كردني نبود كه سرداري پيروز، با دشمنان شكست خورده خود اين گونه رفتار كند. همگي در مسجدالحرام منتظر بودند تا پيامبر اسلام كه اكنون قدرت نظامي شگرفي داشت، از كعبه بيرون بيايد و حكم خود را درباره مردم مكه كه سيزده سال، همه گونه آزار و شكنجه اي بر وي و يارانش روا داشته بودند، اعلام كند.


دسته: حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:31 بعد از ظهر | ادامه مطلب

زهد و قناعتامام رضا(ع) از پدران بزرگوارش و آن بزرگواران نيز از رسول خدا(ص)روايت مي كنند: فرشته اي نزد پيامبر آمد و گفت: «اي محمد! پروردگارت به تو درود فرستاده است و مي فرمايد: اگر بخواهي، پهن دشت پر از ماسه و شن منطقه مكه را برايت طلا مي كنم.» پيامبر پس از شنيدن اين سخن، سر به آسمان بلند كرد و فرمود: «پروردگارا! يك روز سير مي مانم تا تو را سپاس و حمد گويم و يك روز گرسنه تا از تو درخواست روزي كنم».


دسته: حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:29 بعد از ظهر | ادامه مطلب

غم مردم داشتندر زمان رسول خدا(ص)، در ميان اهل صفه، مرد مؤمني زندگي مي كرد كه بسيار تهي دست و نيازمند بود. وي همواره نمازهايش را به امامت رسول خدا(ص)اقتدا مي كرد و هيچ يك از نمازهايش را بدون جماعت نمي خواند. پيامبر همواره در فكر او بود و از غربت و فقر او باخبر بود و همواره به او مي فرمود: «اي سعد! اگر مالي به دست من برسد، تو را بي نياز مي كنم».


دسته: حكايت

چهارشنبه بیست و نهم 9 1391 | 4:27 بعد از ظهر | ادامه مطلب

لوگوي دوستان

pix pix pix pix pix pix pix pix pix pix pix pix

شبکه اجتماعی جیک

Jeek Social NetWork

جديدترين مطالب

X