اَلّلهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعجل فرَجهم
اندیشه های شهید مطهری

اقتصاد و مفاهيم اقتصادي در انديشه شهيد مطهريانسان براي بقاء و حيات خود احتياج دارد به چيزهايي از قبيل غذا و لباس و مسكن كه وسائل معاش ناميده مي شوند . انسان به غير اين امور نيز احتياج دارد ، از قبيل احتياجات خانوادگي ، يعني زن و فرزند ، احتياجات فرهنگي ، احتياجات معنوي و ديني ، احتياجات سياسي ، يعني حكومت و آنچه مربوط به شؤون حكومت است ، و احتياجات اجتماعي از قبيل قضاوت . در ميان احتياجات انسان ،كه رابطه بشر با آنها ، رابطه مالكيت است ، و اجتماع به او اجازه مبادله مي دهد . تنها مالكيت به معني اختصاص و استفاده حداكثر منفعت هم كافي نيست در تعريف ، زيرا مالكيت زن و مالكيت مقام ، گاهي به اين حد مي رسد ولي نمي توان [ آن را ] جزء مسائل اقتصادي به شمار آورد ، همچنان كه صرف تأثير پول ، و لو به طور غيرمستقيم نيز كافي نيست ، مثلا يك اولي ترين احتياجات وي ، احتياجات اقتصادي است ، يعني اموري كه انسان در حيات و بقاء شخصي خود به آنها نيازمند است ، و بدون آنها قادر به ادامه حيات نيست .

اقتصاد چیست ؟


انسان برای بقاء و حیات خود احتیاج دارد به چیزهایی از قبیل غذا و لباس و مسکن که وسائل معاش نامیده می شوند . انسان به غیر این امور نیز احتیاج دارد ، از قبیل احتیاجات خانوادگی ، یعنی زن و فرزند ، احتیاجات فرهنگی ، احتیاجات معنوی و دینی ، احتیاجات سیاسی ، یعنی حکومت و آنچه مربوط به شؤون حکومت است ، و احتیاجات اجتماعی از قبیل قضاوت . در میان احتیاجات انسان ،که رابطه بشر با آنها ، رابطه مالکیت است ، و اجتماع به او اجازه مبادله می دهد . تنها مالکیت به معنی اختصاص و استفاده حداکثر منفعت هم کافی نیست در تعریف ، زیرا مالکیت زن و مالکیت مقام ، گاهی به این حد می رسد ولی نمی توان [ آن را ] جزء مسائل اقتصادی به شمار آورد ، همچنان که صرف تأثیر پول ، و لو به طور غیرمستقیم نیز کافی نیست ، مثلا یک اولی ترین احتیاجات وی ، احتیاجات اقتصادی است ، یعنی اموری که انسان در حیات و بقاء شخصی خود به آنها نیازمند است ، و بدون آنها قادر به ادامه حیات نیست . اگر فرض کنیم زمانی بوده است که انسان تنها زندگی می کرده است ، یعنی هیچ گونه اشتراک مساعی میان افراد نبوده است نه این که حتی گله وار نیز زندگی نمی کر ده است هر کس خودش شخصا مایحتاج زندگی خود را تهیه و به مصرف می رسانیده است ، در آن زمان ، اقتصاد ، موضوع نداشته است ، همان طوری که یک گله آهو با هم چرا می کنند ولی هیچ گونه روابطی که بتوان نام آنها را روابط اجتماعی یا اقتصادی نهاد در میان آنها وجود ندارد .


تولید پسر و دختر از نظر احتیاجات زناشویی بشر ، تولید است و باید هم توزیع بشود . ممکن است گفته شود اگر ملاک ، مبادله باشد ، پس در کشورهای اشتراکی ، اقتصاد وجود ندارد . جواب این است که در این اجتماعات همه مالک اند و همه شریک اند و ثروت قابلیت مبادله داردولی میان اجتماع و طرف دیگر که فرضا فرد یا اجتماع دیگر است . و فرضا همه افراد بشر ، یک جامعه اشتراکی را به وجود آورند ، باز قابلیت مبادله از میان نمی رود . و البته همان طور که در متن گفته ایم ، اقتصاد فرع بر نوعی رابطه اجتماعی از لحاظ امر اقتصادی است . .به نظر می رسد که این تعریف نه جامع است ، زیرا برخی ثروتها از لوازم حیات و بقاء شخص نیست ، و نه مانع است ، زیرا جنس مخالف و همچنین زندگی اجتماعی از شرائط بقاء و حیات شخص است .


ولی از آن زمان که اشتراک مساعی و تقسیم کار و وظائف درمیان افراد به وجود آمده است ، ولو در ساده ترین شکلهایش یعنی در حوزه خانوادگی که رئیس خانواده مدیریت این اجتماع کوچک را به عهده داشته است خواه ناخواه روابط اجتماعی و مناسبات اجتماعی میان افراد برقرار شده و قهرا پای تقسیم وسائل معاش نیز به میان آمده است ، یعنی میان افراد ، روابط ساده اقتصادی نیز برقرار شده است ، خواه آن که وسائل معاش را با کار ایجاد کرده باشند ، یعنی " تولید " صورت گرفته باشد


، و یا صرفا به صورت آماده ای از طبیعت حیازت کرده باشند مثل این که ماهی را از آب و میوه را از درخت گرفته باشند ، و خواه آن که تقسیم مایحتاج به صورت متساوی صورت گرفته باشد یا متفاوت ، یعنی آن که قوی تر و کار آمدتر بوده ، سهم و نصیب بیشتری داشته است . پس روابط اقتصادی هنگامی وجود پیدا می کند که میان افراد ، روابط اجتماعی برقرار شود ، یعنی اشتراک مساعی و تقسیم کار و وظیفه ، وجود پیدا کند و به واسطه محدود بودن امور معاشی ، احتیاج به تقسیم و توزیع ، پیدا شود  یعنی اگر فرض کنیم که انسانها به واسطه احتیاجات خانوادگی و سیاسی و فرهنگی ، ناچار به زندگی اجتماعی باشند ولی وسائل معاشی آنقدر وافر باشد که همه چیز مانند هوا که در عین این که ضروری ترین وسائل حیاتی است در اختیار همه است در اختیار همه باشد ، پای تقسیم و توزیع به میان نمی آید ، و قهرا روابط خاص اقتصادی ، یعنی مالکیت فردی یا اشتراکی ، حق ، اولویت ، و غیره ، در میان آنها برقرار نخواهد شد. روابط اقتصادی مانند سایر روابط اجتماعی ، امور قراردادی است . در روابط اجتماعی مفاهیمی از قبیل ریاست و مرئوسیت و زوجیت و وجوب اطاعت و غیره ، به میان می آید ، و در روابط خاص اقتصادی مفاهیمی از قبیل مالکیت و مملوکیت و حق و مبادله و غیره ، به میان می آید ، یعنی همین که اشتراک مساعی و تقسیم کار ضرورت پیدا کرد ، یک سلسله اعتبارات و مفاهیم اعتباری و قانونی ضرورت پیدا می کند . آن سلسله از مفاهیم اعتباری که مربوط است به تولید و تقسیم و توزیع ثروت و وسائل معاش ، روابط اقتصادی نامیده می شود .


تولید


انسان با اکثر حیوانات این تفاوت را دارد که غالب حیوانات معاش خود را از طبیعت به صورت آماده ای دریافت می کنند و خود قادر به تولید آنها نیستند ، یعنی لزومی ندارد که مقداری کار روی مواد طبیعی انجام دهند تا آماده شود ، و هم قادر به انجام چنین کارهایی نیستند ، ولی انسان از طرفی ملزم است


به این که غالب وسائل معاش خود را با کار آماده کند ، و هم استعداد چنین کارهایی در او هست . بلکه می توان گفت در متن خلقت بین این احتیاج و این قدرت ارتباط برقرار است . البته بعضی حیوانات نیز هستند که وسائل معاش خود را با کار آماده می کنند و مولد به شمار می آیند ، مانند زنبور عسل و بعضی مورچگان که هم زراعت دارند و هم دامداری. و چون تولید نیز معمولا انفرادی نیست ، اشتراکی و تعاونی است ، قهرا روابط و مقررات خاصی را ایجاب می کند . پس روابط اقتصادی و قانونی به روابطی که در باب تقسیم و توزیع و مصرف وسائل معاش ضرورت پیدا می کند منحصر نیست ، یک سلسله روابط نیز خواه ناخواه در تولید ، میان افراد برقرار می شود ، مانند رابطه مزدبگیری و فروش کار و مزارعه و غیره . پس روابط اقتصادی ، از طرفی به واسطه تولید ، و از طرفی به واسطه تقسیم و توزیع ثروت برقرار می شود ، یعنی چون ثروت غالبا در اول باید تولید ، و سپس تقسیم و توزیع شده ، و همه به آن احتیاج دارند و وافر و رایگان نیست  قهرا روابط اقتصادی به میان می آید . ولی روابط تولیدی مربوط است به ارزش کار ، و ارزش کار اختصاص ندارد به کارهایی که در تولید انجام می گیرد ، کارهای غیر تولیدی ، یعنی کارهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی نیز ارزش دارد ، در آن جا نیز روابط خاص اقتصادی به میان می آید ، بلکه ارزش کار تابع ارزش اقتصادی نیست ، یعنی این طور نیست که منحصرا ملاک ارزش کار ، حاجت اقتصادی باشد ، ملاک ارزش کار ، همه احتیاجات طبیعی و فطری است ، اقتصاد یکی از احتیاجات طبیعی و فطری است . ما در آینده در فصل ارزش ، روی این جهت ان شاء الله بحث خواهیم کرد .


دو نوع رابطه


روابط اقتصادی دو نوع است : روابط تکوینی و طبیعی ، و روابط اعتباری و قانونی ( و به عبارت دیگر دو نوع اقتصاد داریم : اقتصاد طبیعی و اقتصاد برنامه ای ) . روابط طبیعی عبارت است از یک سلسله روابط علی و معلولی که خواه ناخواه در امور اقتصادیپیش می آید ، مثل روابط مربوط به عرضه و تقاضا و بهاء در اقتصاد آزاد و مبادله ای : تورم پول ، افزایش و کاهش قیمتها ، بیکاری ، بحران اقتصادی ، سود ، ضرر ، مزد ، مالیات ، و امثال اینها ، اما روابط اعتباری و قراردادی عبارت است از قوانین مربوط به حقوق و مالکیتهای شخصی یا اشتراکی .


تأثیر روابط طبیعی و روابط قراردادی در یکدیگر


از جمله مسائل قابل توجه ، تأثیر روابط طبیعی و قراردادی در یکدیگر است . روابط طبیعی با کار و صنعت و تکامل ابزار تولید و رقابتها و تمرکزها مرتبط است ، و به عقیده مارکسیستها ، تکامل ابزار تولید ، خواه ناخواه سبب می شود که قوانین اقتصادی تغییر یابد . به عبارت خود آنها " تکامل ابزار تولید ، سبب تغییر در روابط حقوقی افراد می گردد " یعنی آنها روابط قراردادی را صد در صد تابع ابزار تولید که حاکم بر روابط طبیعی اقتصادی می باشد می دانند ، یعنی می گویند تکامل ابزار تولید سبب می شود


 که روابط طبیعی اقتصادی تغییر یابد و این تغییر ، خواه ناخواه سبب تغییر قهری و قطعی در قوانین و مقررات اقتصادی می شود ، اصولا هر قانون اقتصادی ناشی و حاکی از یک مرحله خاص از مراحل تکامل ابزار تولید است و بس . شاید از نظر مارکسیستها تأثیر روابط اعتباری در روابط طبیعی اقتصاد مفهومی نداشته باشد ، و از نظر بعضی دیگر ، بر عکس ، تأثیر روابط طبیعی در روابط اعتباری ، مفهوم درستی نداشته باشد . اما هیچیک درست نیست ، هم مقررات اجتماعی خاص ، جریانات طبیعی اقتصادی خاصی را به دنبال خود می آورد ، و هم روابط و آثار طبیعی ، خواه ناخواه یک سلسله مقررات جدیدی را ایجاب می کند . ولی مطلب اساسی این است که آیا مقررات اقتصادی ، یعنی روابط اعتباری اقتصاد ، مبنائی جز وسائل تولید ندارد ؟ یا آن که این مقررات که یک سلسله مقررات اجتماعی به معنی اخص است ، ناشی از یک سلسله حقوق طبیعی است مستقل از ابزار تولید ؟ اختلاف نظر اساسی ما با مارکسیستها در این قسمت است .


مبادله


یکی از مسائل مربوط به اقتصاد ، مبادله است . مبادله ، فرع بر مالکیت فردی است . اقتصاد مبادله ای ، یعنی اقتصاد مبنی بر مالکیت فردی . مبادله گاهی به صورت مبادله کالا به کالا است که در اجتماعات اولیه وجود داشته ، و گاهی با میانجی گری پول است که مسلما در اثر رشد و توسعه اقتصاد چاره ای نبوده از این که واسطه ای برای مبادلات پیدا شود .


 مسلما تا وقتی که زندگی اجتماعی بشر در حدود زندگی خانوادگی بوده ، نه بیشتر ، مبادله وجود نداشته است . زندگی خانوادگی تبدیل شده به زندگی قبیله ای . آیا در زندگی قبیله ای نیز مالکیت فردی و مبادله وجود نداشته است آن طور که سوسیالیستها مدعی هستند ؟ و یا بشر به صرف این که پا از زندگی خانوادگی به زندگی اجتماعی گذاشت ، پای مالکیت فردی و مبادله به میان آمد ؟ مطلبی است که بعدها باید درباره آن بحث کنیم .


پول


یکی از مسائل اقتصادی " پول " است . تا زمانی که زندگی اجتماعی بشر توسعه زیادی نداشت و تقسیم کار و تخصص ، زیاد به میان نیامده بود ، حوائج افراد به آسانی قابل مبادله بود ، یعنی افراد به سهولت می توانستند آنچه را که احتیاج دارند به وسیله مبادله با چیزی که خود تولید می کنند و مورد احتیاج تولید کننده کالای مورد نیاز است به دست آورند . ولی تدریجا در اثر تکامل صنایع و توسعه احتیاجات و تنوع آنها و ازدیاد روابط و تقسیم و تخصص بیشتر ، مبادله دچار اشکال شد ، ناچار لازم شد که شی ء خاصی که دارای ارزش ذاتی یا اعتباری و تضمینی باشد


 به میان بیاید که آن پول است . در باب پول مباحثی هست ، یکی این که آیا ارزش طلا و نقره ذاتی است ؟ یعنی از آن جهت واسطه واقع شده که مورد احتیاج همه است و در همه زمانها مورد احتیاج است ، و به علاوه کهنه و فاسد نمی شود ، و به علاوه سبک و قابل حمل و نقل است ؟ یا علت دیگر دارد و جنبه قراردادی دارد ؟ مطلب دیگر این که در چه مرحله از مراحل تاریخی اجتماع بشر و در چه دوره ای از ادوار تاریخ ، پول رایج شده است ؟ اینها مطالبی است که در آینده باید از آنها بحث کنیم .


ارزش


یکی دیگر از مسائل مربوط به اقتصاد ، ارزش یا قیمت است . در اقتصادهای مبادله ای ، کالاها قیمتهای متفاوتی دارند ، قیمتها بالا و پایین می روند ، گاهی یک چیز از یک چیز دیگر گرانتر ، و گاهی ارزانتر می شود ، گاهی با این که قیمتها بالا است ، چون پول بیشتر است رفاه بیشتر است ، و گاهی در عین تنزل قیمت ، زندگی سخت است ، گاهی بالا رفتن قیمتها باعث سختی معیشت است . چه رابطه ای میان اینها هست ؟ اولا ارزش از کجا پیدا می شود ؟ این مسئله ، یک مسئله فلسفی است . ثانیا علت بالا رفتن ها و پایین رفتن ها چیست ؟ چگونه می توان رفاه را تأمین کرد ؟ چگونه می توان قیمتها را تثبیت کرد ؟ اینها یک سلسله مسائل دیگر است که در آینده از آنها ان شاء الله بحث خواهیم کرد .


مراحل زندگی اجتماعی و اقتصادی


مسئله دیگر این است که بشر از لحاظ اجتماعی و اقتصادی ، چه مراحلی را طی کرده است ؟ به عقیده سوسیالیستها زندگی بشر از ابتدا تا عصر حاضر چهار مرحله را طی کرده است : الف . اشتراک اولیه ب . فئودالیسم ج . سرمایه داری د . سوسیالیسم این احوال و اطوار باید با گفته نویسندگان تاریخ تمدن ، کاملا تطبیق و مقایسه شود ، یعنی باید دید بشر در جمیع شؤون زندگی خود از فرهنگ و سیاست و عقاید مذهبی ، چه مراحلی را طی کرده است تا مراحل اقتصادی نیز روشن شود . در آینده ان شاء الله درباره این جهت نیز سخن گفته خواهد شد .


علم اقتصاد


مطابق آنچه قبلا گفتیم ، ما دو نوع روابط اقتصادی داریم : روابط طبیعی و روابط اعتباری و قراردادی . از لحاظ روابط طبیعی ، علم اقتصاد ، علم به قوانین طبیعت است آنچنان که هست ، یعنی یک علم نظری است ، ( 1 ) و اختلاف نظر در این علم از قبیل اختلاف نظر در علوم نظری است ، و البته کمتر هم مورد اختلاف خواهد بود ، ولی از لحاظ روابط اعتباری ، علم اقتصاد ، علم به روابط است آنچنان که باید باشد . از نظر دوم است که مسئله عدالت و ظلم و خوب و بد و شایسته و ناشایسته به میان می آید  و به اصطلاح جنبه اخلاقی دارد . معمولا در کتب ، میان این دو قسمت تفکیک نمی شود و همین جهت منشأ اشتباهات زیادی می گردد . علم اقتصاد به معنی اول ، اصول و مبادئی دارد . هیچیک از قوانین و مقررات علم اقتصاد به معنی دوم ، تأثیری در اول ندارد ، مگر آنگاه که به مرحله عمل و واقعیت عینی بیاید ، زیرا مطلقا امور اعتباری از آن جهت که اعتباری هستند ، در امور عینی و واقعی تأثیر ندارند مگر بعد از آن که به مرحله عمل درآیند . ولی قواعد و قوانین علم اقتصاد نظری در علم اقتصاد عملی مؤثر است . در کتاب " اصول علم اقتصاد " نوشین ص 5 می گوید :


ادامه دهد ، و تعادل بین احتیاجات مردم و تولید چگونه برقرار می گردد ؟ البته قوانینی موجود است که در روابط نامنظم اجتماع سرمایه داری تأثیر دارد ، ولی این قوانین به خودی خود و بدون این که تابع اراده و تمایلات باشعور شرکت کنندگان در امر تولید باشد ، تأثیر می نماید . این است اختلاف شدیدی که بین این قوانین و قوانین اقتصاد - طبیعی خواه اقتصاد کهن خانوادگی دهقانی ، خواه اقتصاد اجتماع سوسیالیستی آینده - موجود می باشد . موضوع بحث و مطالعه علم اقتصاد ، همین قوانین ابتدائی است که انتظام دهنده روابط تولید اجتماع سرمایه داری تجاری می باشد " . از اینجا معلوم می شود که مقصود نویسنده از " روابط اقتصادی " که در آغاز مطلب گفت ، روابط طبیعی است ، زیرا روابط اعتباری و قراردادی در اجتماع اشتراکی نیز هست و آنچه مایه اختلاف اجتماع اشتراکی و اجتماع سرمایه داری هست ، این است


 که اجتماع سرمایه داری با قوانین طبیعی اداره می شود و اجتماع اشتراکی با قوانین ارادی و اختیاری . سپس می گوید : " ممکن است از آنچه گذشت ، چنین نتیجه بگیریم که علم اقتصاد در اقتصاد طبیعی قدیمی و اجتماع کمونیستی که هر دو به واسطه اراده با شعور یگانه ای اداره می شوند هیچ موضوعی که قابل بحث باشد نخواهد یافت . البته برای مطالعه روابط تولید اجتماع آینده که بدون شک هزار بار غامض تر از روابط تولید اقتصاد طبیعی قدیمی خواهد بود علم مخصوصی لازم خواهد آمد


، ولی در هر صورت ، آن علم ، اقتصاد نخواهد بود " . در اینجا این پرسش پیش می آید که اولا یا علم اقتصاد اختصاص دارد به اجتماع سرمایه داری ، و حتی در اجتماع اشتراکی اولیه و اجتماع فئودالیستی نیز علم اقتصاد معنی ندارد ؟ یا فقط در اجتماعاتی که با اراده و شعور و تدبیر اداره می شوند و قوانین طبیعی حکمفرما نیست اقتصاد نیست ، و هر جا که هست ، اقتصاد همهست ؟ قطعا شق دوم صحیح است . پس آنچه گفته شد که " موضوع بحث و مطالعه علم اقتصاد ، قوانین ابتدائی است که انتظام دهنده روابط تولید اجتماع سرمایه داری تجاری است " ناقص است ، مگر آن که گفته شود مقصود از اجتماع سرمایه داری تجاری ، مطلق اجتماعات مبادله ای است ، پس این اشکال وارد نخواهد بود .


 ثانیا همان طوری که اجتماع فئودالی روی قوانین خاص اقتصادی ، منتهی به سرمایه داری ، و سرمایه داری منتهی به سوسیالیستی می شود ، اجتماع اشتراکی اولیه نیز روی یک سلسله قوانین طبیعی که مافوق اراده و شعور مردم است ، به اجتماع فئودالی منتهی شده ، پس اجتماع اشتراکی اولیه نیز در عین این که با اراده و شعور ، از لحاظ اقتصادی تنظیم می شده ، به حکم قوانینی مافوق اراده و شعور جامعه ، متکامل شده و به صورت اجتماع فئودالی درآمده است ، آیا آن قوانین مافوق شعور اجتماع ، روابط اقتصادی است ؟


 پس آن اجتماعات نیز تابع قوانین لا یشعر اقتصادی بوده است . اگر آن قوانین ، قوانین غیر اقتصادی چرخ تاریخ ، پس فلسفه " مارکس " مبنی بر این که " محرک اصلی چرخ تاریخ ، روابط اقتصادی است " غلط است . ثالثا اگر در اجتماع کمونیستی ، روابط اقتصادی به واسطه عدم مالکیت فردی و عدم مبادله و فقدان ارزش پول ، وجود ندارد و از این جهت اقتصاد وجود ندارد ، پس معنی این که " روابط تولیدی غامضی خواهد بود " چیست ؟


 و اگر روابط تولیدی هست ، پس چرا علمی که آن روابط را توضیح می دهد " اقتصاد " نیست ؟ مگر این که گفته شود مقصود از علم اقتصاد ، علم به قوانین طبیعی خارج از اختیار بشر در روابط تولیدی است . در اجتماع آینده ، روابط تولیدی هست ، ولی خارج از اختیار بشر نیست ، قوانین طبیعی نیست ، قوانین ارادی است . در کتاب " عقاید بزرگترین علماء اقتصاد " تألیف جرج ساول ، ترجمه دکتر حسین پیرنیا ، صفحه اول ، می گوید : " افعال و اسلوبهای اقتصادی ، اجزاء یک نظام کاملی که تمام آن قبلا توسط دانشمندان ساخته و پرداخته شده و بعدا برقرار گردیده باشد نیست ، بلکه یک عده طرق خاصی است


 که معلوم نیست به وسیله چه کسانی برای رفع احتیاجات عملی زندگی بشر اختراع گردیده و بر حسب مقتضیات و تغییرات اوضاع و احوال ، آزمایش شده ، تغییر یافته و ترکیب گردیده ، و در طول زمان محفوظ مانده یا متروک شده است . پول ، قیمتها ، بازار ، سود ، ضرر ، مزدها ، سرمایه گذاری ، مالیاتها ، و سایر لغات اقتصادی نامهایی است برای عادات یا مؤسساتی که از قدیم الایام در جوامع بشری وجود داشته و مانند اختراعات و مؤسسات دیگری که اقتصادی نیستند


 ، از قبیل لباس و ابزار کار و سلاحها و هنرها و تربیت و زناشوئی و حکومت و مذاهب ، از محصولات متنوع و پرارزش تجارب بشری می باشد " . ص 2 : " معمولا به رفتاری اطلاق " اقتصادی " می شود که با طرق و وسائلی که افراد بشر معاش خود را تأمین می نمایند ارتباط داشته باشد . . . " . ایضا صفحه 2 : " کلمه " اکونومی " ، از یک کلمه یونانی قدیم یعنی " ایکونمس "


ص 3 : " . . . افکار اقتصادی از ابتدا همیشه شامل قضاوت در باب بهترین و بدترین روش کار و قبول یک روش معین بوده و مفهوم نظم و به دست آوردن بهترین نتیجه را در بر داشته است . در مورد اداره اجتماع ، هدف افکار اقتصادی و موضوع عقاید اقتصادی ، تعیین روشی است که منافع اجتماعی را به بهترین وجهی تأمین نماید ، و نیز انتخاب روش کار و برنامه برای آن اجتماع . عقاید اقتصادی همیشه با دستورهای اخلاقی راجع به طرز کار و ترتیب تقسیم محصول ، توأم بوده است " .


 این تعریف برای افکار و عقاید اقتصادی ، منطبق است با فلسفه های اقتصادی یعنی مکاتب اقتصادی ، و به عبارت اخری منطبق است با روابط اعتباری و قراردادی ، و به عبارت دیگر با اقتصاد برنامه ای که از طرف تئوریسینها و فلاسفه و ادیان پیشنهاد می شود ، نه با علم اقتصاد به معنی علم بیان قوانین لا یشعر و کور و کر جامعه سرمایه داری که از کتاب " اصول علم اقتصاد " نوشین نقل کردیم . از این نظر باید به سایر کتب اقتصادی مراجعه شود . 


در صفحه 14 می گوید : " از مطالعه نوشته های علمای قدیم و قرون وسطی راجع به علم اقتصاد می توان چنین نتیجه گرفت که در دوره های مزبور علم اقتصاد دارای خصوصیات زیر بوده است : علم اقتصاد ، مجموعه ای از روشهای اقتصادی که در یک زمان وجود داشته ، نبوده ، بلکه مجموعه ای از عقاید و افکاری بوده است که از روشهای مزبور استنباط می شده . علم اقتصاد مجموعه ای از قوانینی شبیه به قوانین علوم طبیعی ، مانند قوانین علم فیزیک و علم شیمی که بتوان به وسیله تجربه و آزمایش آن را اثبات نمود و به وسیله آن وقوع قضایا را پیش بینی کرد


 و در هر زمان و مکان صادق باشد ، نبوده ، بلکه عقایدی بوده است که با وضع اجتماعات و عادت مردم و درجه تمدن آنان تغییر می کرده است . علم اقتصاد عبارت از توصیف واقعی و بدون منظور قضایای اقتصادی نبوده ، زیرا کلیه عقاید اقتصادی برای منظورهای خاصی غیر از تجزیه و تحلیل واقعی قضایا ، از قبیل منظور اخلاقی و منظور مدنی ، یا دفاع از نظام گذشته یا موجود ، یا پیشنهاد شده برای آینده ، بیان و ساخته شده است .


 علم اقتصاد شعبه ای مجزا از سایر شؤون زندگی بشر مانند زندگی سیاسی ، اجتماعی ، هنری ، مذهبی و اخلاقی او نبوده است " . از همه این بیانها استفاده می شود که منظور " جرج ساول " از علم اقتصاد ، مکتب اقتصادی است ( و به عبارت دیگر اقتصاد برنامه ای است ) که یک فن دستوری است ، و از این نظر آراء و عقاید درباره آن فرق می کند . از این نظر سوسیالیسم نیز مانند کاپیتالیسم یک تئوری اقتصادی است ، درست برخلاف نظر کتاب " اصول علم


اقتصاد " که علم اقتصاد را صرفا عبارت می داند از علم به قوانین طبیعی که در صورتی که اقتصاد آزاد و شخصی و غیر متمرکز باشد خواه ناخواه بر روابط تولیدی حکومت می کند .


ثروت یا مال


ثروت یا مال عبارت است از هر چیزی که یکی از حوائج طبیعی یا اعتباری ، ضروری یا تجملی بشر را برآورد . ( ولی به عقیده بعضی مال یا ثروت عبارت است از چیزی که بشر آن را با کار به وجود آورده است ) . همان طور که در فقه گفته شده است لازمه ثروت بودن و مالیت ، مملوکیت نیست ، زیرا ممکن است مالی تصاحب نشده باشد یا آن که از نوع اموالی باشد که منافعش به عموم تعلق داشته باشد ، مانند اراضی مفتوحه عنوش ، یا به طبقه خاصی تعلق داشته باشد


، مانند اوقاف . از آن طرف ممکن است چیزی مملوک باشد ولی به علت کافی نبودن برای رفع احتیاج بشر به واسطه خردی ، مال و ثروت شمرده نشود ، مانند یک حبه گندم . بر حبه گندم آثار مملوکیت ممکن است بار شود ، دیگران بدون رضایت صاحب آن حق اتلاف و تصرف در آن ندارند اما چون مالیت ندارند قابل خرید و فروش نیست و به اصطلاح نیز نیست ، مصداق " من اتلف مال الغیر فهو ضامن " یا " « علی الید ما اخذت حتی تؤدی » " نیست . عامل تولید کننده ثروت ، گاهی یک چیز و گاهی دو چیز و گاهی سه چیز می باشد ، به این ترتیب : الف . ثروتهایی که فقط طبیعت در تولید و ایجاد آنها دخالت دارد ، مانند میوه های جنگلی ، گلهای صحرایی ، گیاهان دارویی و علفهایی که به درد حیوانات اهلی می خورد . ب . ثروتهایی که طبیعت به علاوه کار و کوشش انسان در ایجاد آنها دخالت داشته است  مانند درختی که به دست یک انسان کاشته می شود ، تخم یک درخت دیگر یا قلمه یک درخت دیگر را در زمین می کارد و درخت می گردد . این درخت محصولی است از قوای طبیعت و به کوشش انسانی که قصد تولید داشته است . از این قبیل است دامداری ، مرغداری و امثال اینها . ج . ثروتهایی که [ از ] طبیعت به علاوه کار به علاوه سرمایه که خود محصولی از کار و طبیعت است به وجود می آید . از این قبیل است محصولات کشاورزی ماشینی و حتی غیرماشینی ، و همچنین منسوجات ، کفش ، داروهای شیمیایی ، قند ، شکر ، نان .


آیا ممکن است بدون دخالت طبیعت ، تنها با کار یا با کار و سرمایه ایجاد ثروت کرد ؟ البته نه ، زیرا ثروت بالاخره یا ماده ای است از مواد ساخته شده طبیعت ، و یا امری است که به طبیعت تعلق دارد ، مانند امتیاز تألیفات علمی و ادبی و یا امتیاز اختراعات و اکتشافات . آیا ممکن است تنها طبیعت و سرمایه ، تولید ثروت کند و کار هیچ گونه دخالتی نداشته باشد ؟ ظاهرا هنوز چنین وسیله ای برای بشر پیدا نشده است ، و شاید به این نحو که حتی سرمایه ( کارخانه ) احتیاج به مدیر و مراقب و متخصص نداشته باشد  هرگز تحقق نخواهد یافت ، ولی به معنی این که تمام کارهای تولیدی را سرمایه ( کارخانه ) انجام دهد ، و کار ، تنها همان باشد که صرف امور تخصصی یا غیر تخصصی می شود ، البته امری ممکن است ، و هر چه صنعت پیشرفت می کند از دخالت مستقیم کار و کارگر در تولید کاسته می شود و بر دخالت سرمایه افزوده می گردد .


منبع: کتاب نظری به نظام اقتصادی اسلام/استاد شهید مطهری


دسته: اقتصاد مقاومتي

جمعه سیزدهم 4 1393 | 1:45 بعد از ظهر |

لوگوي دوستان

pix pix pix pix pix pix pix pix pix pix pix pix

شبکه اجتماعی جیک

Jeek Social NetWork

جديدترين مطالب

X